۱۳۹۳ تیر ۲۵, چهارشنبه

.

گاهی دست‌ودلم می‌لرزد. پایم سست می‌شود. مثل وقتی‌که میان شلوغی آدم‌های مهمانی، می‌پری بغلم و چند لحظه بعد، با نگاهی که هم شیطنت دارد، هم شرم، پر دامنت را کمی می‌کشی بالا و سر زانویت را نشانم می‌دهی که جوراب، قد کف دست کوچکت شکاف برداشته. بعدش ریز و یواشکی می‌خندی و دوباره آن عیب خنده‌آور نامنتظر میان مهمانی را پنهان می‌کنی.
می توانم دل بردارم از زنده بودن، که قشنگی‌هاش و عاشقی‌هاش و خنده‌هاش و سفرهاش ارزانی آن‌ها که بلدندش.
اما دست و دلم می‌لرزد، پایم سست می‌شود از نگاه درخشان و شوخت که شریک جرم می‌طلبد انگار و دلم می‌خواهد تا آخر آخر، شریک همه‌ی جرم‌هایت، من باشم.


*از این جهان، لبخند بچه‌هایتان افسونم کرد.
**شش سالگی‌ت مبارک گوشه‌ی دلم. 

۲ نظر:

john king گفت...

سلام
نمیدونم خوب متوجه شدم یا نه؟ فکر کنم تولد شش سالگی دخترتون باشه درسته؟ به هر حال تبریک میگم و امیدوارم همگی همیشه سالم و سلامت و شاد باشید

mahdis m گفت...

تولد گوشه دلت مبارك
:)